تبليغاتX
احساسات لطیف
 

 


                     احساسات لطیف              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

دوستان عاشق

هنرمند :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي رفقا

كد جاوا :

تبلیغات ویژه قالب ساز :
 

میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

میدونم که خنده داره واسه تو گریونه دردم

میگذری از من و میری اما باز من بر میگردم


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: سه شنبه 26 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 11:48 قبل از ظهر
      |+|

این صدا رو می شناسی؟ به یاد میاری که با دل تو چه کرده؟ شوق پرواز و در آسمون زندگی از تو گرفت. دلهره ای نا خوانده رو میهمان زندگیت کرد و تو مجبور شدی با همون قلب شکسته پذیرای کسی باشی که تو رو به تنهایی سوق داده !


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: سه شنبه 26 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 11:46 قبل از ظهر
      |+|

 

مراحل شاشیدن بچه :
تا 5 سالگی به لباس باباش
تا 25 سالگی تو اعصاب باباش
از 25 سالگی به بعد تو روح باباش

Image and video hosting by TinyPic


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: سه شنبه 26 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 9:33 قبل از ظهر
      |+|

 

وقتی دلت تنگ شدی وقتی چشات تر شدوقتی دیگه نبود کسی امید یا یه

 همنفسی بدون که اینجا هست کسی که تو واسش همه کسی


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: سه شنبه 26 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 8:28 قبل از ظهر
      |+|
Images for your blog

سلامی به گرمی احساسی لطیف


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 11:55 قبل از ظهر
      |+|

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

          به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

                چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن

                              مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 11:52 قبل از ظهر
      |+|

اگر از تو شفا خواستم از اون چشمات وفا خواستم نگاهم کن که مجنونم که

 بی تو نمی تونم


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 11:46 قبل از ظهر
      |+|

کاش گناهی کنم که مجازاتش  

  تبعید به قلب تو باشد


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 11:41 قبل از ظهر
      |+|

 

         پرنده ای را که دوست داری رهایش کن 

   اگه عاشق باشه بر می گرده 

             و گر نه هیچ وقت عاشقت نبوده    

     


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 11:34 قبل از ظهر
      |+|
بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند

     و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام

     دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم

     و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد

     و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !

     اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد

     در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....

  


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 10:20 قبل از ظهر
      |+|

هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه

 واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه 

واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه

عاشق کسي باش که دوستت داره


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 10:14 قبل از ظهر
      |+|

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش،

 اما از وقتي تورو شناختم

 فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي

توموندن


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 10:12 قبل از ظهر
      |+|
گریستن
 گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و

 رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 22 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 10:10 قبل از ظهر
      |+|

اين فيله چند تا پا داره؟


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: پنجشنبه 21 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 3:25 قبل از ظهر
      |+|

 

خداحافظي براي تو چه آسون بود. ولی قلب  من از اين واژه لرزان بود. خداحافظ براي تو فقط رفتن... براي من ولی اين رفتن جان بود!


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: چهارشنبه 20 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 8:43 قبل از ظهر
      |+|

 

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه

 خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: چهارشنبه 20 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 8:41 قبل از ظهر
      |+|
صدات، برق نگات، طپش قلبت، نفس‌هاي تندت و عرقي كه رو پيشونيت نشسته، همه گوياي يك چيزه: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . تيروئيدت پركاره، برو دكتر


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 18 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 1:19 قبل از ظهر
      |+|

اگه فکر کردي بري قيد چشاتو ميزنم اگه فکر کردي ازت به اسوني دل ميکنم . . . براي اولين بار تو عمرت يه فکر درست کردي


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 18 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 1:1 قبل از ظهر
      |+|
از ترسناک ترین فیلم های سال

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 18 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 0:51 قبل از ظهر
      |+|

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و اسمون جنگ ميشه نه كوه اب ميشه نه اب سنگ ميشه فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

Happy Palm Sunday!


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 18 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 0:46 قبل از ظهر
      |+|

بيا مثل دوتا كبوتر پر بكشيم بريم روي بلندترين درخت لونه كنيم... بعد تو تخم بذار, منم ميرم گوجه بخرم املت بخوريم

Easter Chicks


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 18 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 0:34 قبل از ظهر
      |+|

آيا فكر مي كنيد كه بي عرضه ايد؟ آيا فكر مي كنيد كه به هيچ دردي نمي خوريد؟ آيا فكر مي كنيد هيچ كس شما را نمي خواهد؟ آيا فكر مي كنيد بي مصرفيد؟ آيا فكر مي كنيد زشتيد؟ به خدا حق داريد

A flash of... South Mexico!


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 18 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 0:33 قبل از ظهر
      |+|

توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي قلبت

 

Fork it..it's Monday!

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 18 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 0:29 قبل از ظهر
      |+|

آقا اجازه؟ خسته ام از این همه فریب


از های و هوی مردم این شهر نانجیب


آقا اجازه؟ راه نفس را گرفته اند


دیوار های خسته ی از کوچه بی نصیب



آقا اجازه؟ گندم و حوا بهانه بود


آدم نمی شویم! ببین: ماجرای سیب...



آقا اجازه؟..............................
ما دلمان تنگ تنگ تنگ...


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 18 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 0:24 قبل از ظهر
      |+|

دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 17 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:0 بعد از ظهر
      |+|

هیچ وقت از  هیچ چیز ناله نکن.....

هیچ وقت دل کسی رو عاشقت شده رو نشکن...

وقت خدا حافظی سلامو از یادت نبر....

وقت سلام بدون خداحافظی هم هست...

وقتی گفتی فقط اونو دوست داری دیگه دروازه ی قلبتو واسه هیچکس بازنکن...

به هیچ کس نگو من حاضرم به خاطر تو بمیرم  ...فقط بمیر......

به عشق در را باز نکن...

عشق را بشناس حقیقت وجود عشق را درک کن بعدن در را برایش باز کن......

یا حق

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 17 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 4:56 بعد از ظهر
      |+|

قلبی داری به وسعت هفت دریا و به نهایت یه آسمون

باید منطقی باشم حق داری که دلت برام تنگ نشه


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 17 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 4:52 بعد از ظهر
      |+|

عشق یعنی تقدیم یه قلب آبی بی بهونه


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 17 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 4:46 بعد از ظهر
      |+|

سلام بچه ها

حالتون خوبه

این عید سعید و بزرگ رو به همه شما گلهای باغ معرفت و ایرونی تبریک می  گم

بخصوص شما سادات عزیز

به امید موفقیت و پیروزی تو این فصل امتحانات

قربان شما


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 17 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 4:42 بعد از ظهر
      |+|

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 6:37 بعد از ظهر
      |+|

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 6:35 بعد از ظهر
      |+|

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 6:29 بعد از ظهر
      |+|
دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه
قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 6:25 بعد از ظهر
      |+|

تست كنكور هنر: اولين هنري كه پس از ديدن چهره آرايش كرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟ الف: مينياتور. ب: صافكاري، بتونه كاري و نقاشي اتومبيل!!!! ج: دوپينگ!!!! د: من به ناموس مردم نگاه نميكنم

 

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 6:21 بعد از ظهر
      |+|

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:53 بعد از ظهر
      |+|

اعتراف

شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره

به تو برخورده بود انگار که بهت گفتم ستاره

تعریف از خودم نباشه عزیزم ستاره بد نیست

آخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نیست

دو سه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم

چو دیدم همه رسیدن من یه عمری نرسیدم

خط دوم که تموم شد واقعا من کم آوردم

دو سه بار تو خط سوم تو رو به خدا سپردم

خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب

خواب چشماتو می بینم به خدا همیشه هر شب

خواب می بینم تو یه نوری یه ستاره یه فرشته

خوابتو هر جا می بینم اونجا آخر بهشته

وسط نامه نوشتم یکی گفت چرا باز داری می لرزی

من برای تو نوشتم تو به دنیا می ارزی

اینا به دلت نشینه من واست چی نوشتم؟

قدماتو کاش بیاری بذاری تو چشم خیسم

چند شب دل شوره دارم که نبینمت دوباره

تو به این خط که رسیدی نامه رو می کنی پاره!

پاره کن نامه رو پاره کن،آخه صاحب اختیاری

حتی می شه بسوزونیش اگه منو دوست نداری


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:52 بعد از ظهر
      |+|

بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند ... !


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:38 بعد از ظهر
      |+|
منم

اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست ژتوني دارم خرده پولي، سرسوزن هوشي دوستاني دارم بهتر از شمر ويزيد دوستاني که همچون من مشروطند واتاقي که همين نزديکي است اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است گاه گاهي هم مينويسم تکليف مي سپارم به شما تا به يک نمره بيست که در آن زندانيست دلتان تازه شود چه خيالي-چه خيالي- ميدانم


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:30 بعد از ظهر
      |+|

آروم بگو: ( خدايا من عاشق توام و به تو نياز دارم، هم‌اينک به قلبم بيا) اينو واسه ادد ليستت بفرست تا امشب 1 معجزه ببيني پاکش نکن حقيقت داره پاکش نکن حقيقت داره


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:29 بعد از ظهر
      |+|

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:28 بعد از ظهر
      |+|

دلم برای آینه می سوزد خیال کرده بود به او عاشقم منی که خیره در چشم هایش غرق پرستش خود بودم

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:24 بعد از ظهر
      |+|
زیبا

اگر کسي يک بار خود را به خوبي مطالعه و مرور کند

، تمام کتابهاي جهان را خوانده است!

 زيبايي نه در سيما،

 بلکه نوري در دل است


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:23 بعد از ظهر
      |+|

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم

قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 3:39 قبل از ظهر
      |+|

زندگی اجبار است .......... مرگ انتظار است ............ عشق یک

بار است ............ جدایی دشوار است

 ..........یاد تو تکرار است

Stock Photo Of Beautiful Girl With Flowers

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 3:17 قبل از ظهر
      |+|

 

اینگونه زندگی کن:ساده اما زیبا،مصمم اما بیخیال، متواضع اما

 

سر بلند،مهربان اما جدی،سبز اما بی ریا،عاشق اما عاقل

 

Withered Rose in Hands Conceptual Stock Photo

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 2:51 قبل از ظهر
      |+|

برو سر میکروسکوپ ....رفتی ؟  ..... چی میبینی؟.....یه ذره کوچیک؟

....می دونی چیه ؟.....آره ؟.....یه کم فکر کن

                                    اون دل منه که برات یه ذره شده جیییییییییییییگر

Couple Kissing; Man and Woman - Pictures, Photos, Photographs

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 16 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 2:45 قبل از ظهر
      |+|
نمی دانم...

نشسته ام در تاریکی و سکوت و

غربتم را در گوش ستاره نجوا می کنم ...

تنها مانده ام ...

تنها با خاطراتی کهنه و

قلمی که دیگر نای نوشتن و تاب اشک ندارد ...

قلمی که برای دلخوشی من می نویسد :

غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره ...!

نمی دانم !

تک تک لحظه هایم را غم دوری از تو فرا گرفته و

با هر نفسی که بی تو می کشم !

مگر بی تو هم می شود نفس کشید !

این ها نفس نیست ، قفس است !

اما هرچه هست چه نفس و چه قفس سنگین است و

توان تحملش را ندارم !

سکوت کرده ام ...

سال هاست که سکوت کرده ام

اما تو گلایه هایم را می توانی از عمق چشمان سیاهم بخوانی...

به لبخندت که در خیالم قاب کرده و

به دیوار قلبم آویخته ام می نگرم ...

بگو آخرچه کرده ام که باید این طور بسوزم و

لب هایم را ببندم ، چیزی نگویم و

سکوتم را فریاد کنم ...

" در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم "

نمی دانم !

به گمانم باید بروم !

آری ! فقط باید بروم ...

به کجا نمی دانم ! تو بگو ...

شاید آمدم و پشت حصار خواب تو ماندم ،

شاید هم گوشه ای دنج پشت لبخند تو پنهان شوم و تا ابد بمانم ،

شاید هم خودم را در دریای نگاهت غرق کردم !

تو چه می گویی ؟

تو جایی بهتر می دانی که من بروم ؟


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 15 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 9:1 بعد از ظهر
      |+|
پوچ

دیدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
می رمیدی
می رهیدی
یادم آمد که روزی در این راه
ناشکیبا مرا در پی خویش
میکشیدی
میکشیدی
آخرین بار
آخرین بار
آخرین لحظه تلخ دیدار
سر به سر پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گوش کردم
خش خش برگهای خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در کام موجم کشاندی
گر چه در پرنیان غمی شوم
سالها در دلم زیستی تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چیستی تو
کیستی تو

فروغ فرخزاد


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 15 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 8:55 بعد از ظهر
      |+|
ازدوست داشتن

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویا ها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم  ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیبا
ست 
 

فروغ فرخزاد


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 15 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 8:45 بعد از ظهر
      |+|

 

برو به جهنم .!

چون فقط تو هستی که می تونی جهنم رو بهشت کنی

 

Digital Concept: Holiday Time

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 15 دی1385 در ثانيه هاي تنهايي: 5:55 قبل از ظهر
      |+|

Copy Right By:mahsa
mahsa

 

http://www.hadikazemiweb.blogfa.com

JavaScript Codes JavaScript Codes

example: JavaScript Codes JavaScript Codes