تبليغاتX
احساسات لطیف
 

 


                     احساسات لطیف              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

دوستان عاشق

هنرمند :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي رفقا

كد جاوا :

تبلیغات ویژه قالب ساز :
 
!عسل! گل قشنگمونو خدا چید!
 

باور میکنی دیگه حسی نسبت دورو برم ندارم اصلا شاید باور نکنی ولی میدونم خودت منظورم رو میفهمی آخه اینقدر هوا بده که آدم توی قبر راحت تره تا توی این زمونه ی غریب آخه نمیدونم بهت چی بگم موندم !!! باهات دعوا کنم ؟ تو دلم بریزم؟ هیچی نگم ؟ فراموشت کنم؟ میدونی روزگار به من آموخت چگونه زندگی کنم.چگونه دوستت بدارم اما نیاموخت چگونه فراموشت کنم؟؟؟بیا و حداقل به من بیاموزچگونه فراموشت کنم؟؟؟؟ امیدوارم حرفایی که بهت میزنمو بشنوی!! دوست دارم.

 

سحر گلم خیلی  خیلی خیلی دوست داشتم ولی بی فا گذاشتی رفتی .وای!! حالا چی کار کنیم با بی سحری؟؟

 

خدایا خودت مراقبش باش

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 14 بهمن1387 در ثانيه هاي تنهايي: 3:15 قبل از ظهر
      |+|
$$$$$عسل$$$$

دارم از تو مينويسم..............؟

با تو چه زندگيهايي که تو روياهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تورو تنها نمي ذاشتم

دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم.

دارم از تو مي نويسم که نگي دوستت ندارم

از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم.

دارم از تو مينويسم..دارم از تو مينويسم..دارم از تو مينويسم.

تا نگي دوستت ندارم ........!

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 14 بهمن1387 در ثانيه هاي تنهايي: 3:1 قبل از ظهر
      |+|
(عسل) واسه بی معرفتا

سلام سلام

 

وای خدا چقدر دلم تنگ شده بود خیلی وقت بود سر نزده بودم.چقدر خوشحالم ...

دوستای بی معرفت سراغی نمی گیرید.معلوم هست کجایید؟؟؟

 

گیتی و مهسا با شمام

حداقل بیاید به احساسات لطیف سر بزنید!!


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: دوشنبه 14 بهمن1387 در ثانيه هاي تنهايي: 2:42 قبل از ظهر
      |+|
××××عسل××××

 

اینجا سکوت است...سکوت...سکوتی سنگین در دل تاریکی دهکده من است...سکوت جزیی از من است...سکوت جزیی از دل مردم خسته دهکده من است...سکوت آرامش ذهن مردم اینجا است...و ما به سکوت عادت کرده ایم...سکوتی پرمعنی و پر از حرف...سکوتی که بیشتر از حرف زدن معنی و منظور را میرساند...دوسش دارم...دهکده من...دهکده ای در گوشه ای از قلب من...دهکده سکوت...
 

قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 23 تیر1387 در ثانيه هاي تنهايي: 3:36 بعد از ظهر
      |+|
####عسل####

به اوج دل نشاندمت به رهگذار زندگی

                                       زمانه گر خزان شود تویی بهار زندگی

    به پاکی دلت قسم که دل زتو نمی کنم

                                       که تکیه گاه من تویی ٬ در این حصار زندگی .


 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 23 تیر1387 در ثانيه هاي تنهايي: 3:27 بعد از ظهر
      |+|

به کجا می روی ای تازه تر از صبح بهاران

                                    باش تا با تو بهار آید و صبح آید و باران

تو مرا یار گرفتی دگر از بخت چه نالم

                                    تو مرا بال گشودی زچه از عرش بنالم

تو درخشیدی و خورشید درخشید دوباره

                                     تو بمان تا مه و خورشید بمانند دوباره


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 23 تیر1387 در ثانيه هاي تنهايي: 3:23 بعد از ظهر
      |+|
مهسا

سلام دوستای گلم

میلاد با سعادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه رو به همه ی شما مخصوصا به خانم گلا تبریک می گم

 

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه!

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح  ظهر  نه!

غروب شد نیامدی.

با آرزوی ظهور موعود

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: سه شنبه 4 تیر1387 در ثانيه هاي تنهايي: 12:12 بعد از ظهر
      |+|
×....مهسا....×

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند...

 

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 4 خرداد1387 در ثانيه هاي تنهايي: 4:6 بعد از ظهر
      |+|
عسل!!!!!!!!!

پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . "

 

پیرمرد گفت : " من هم همینطور . "

 

پسرک آرام نجوا  کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . "

 

پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور "

 

پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ."

 

پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . "

 

اما بدتر از همه این است که...  پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .

 

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .

 

" می فهمم چه حسی داری  . . . می فهمم . "

 

( داستانکی از شل سیلور استاین )

 

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: پنجشنبه 2 خرداد1387 در ثانيه هاي تنهايي: 1:15 بعد از ظهر
      |+|

 

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی به پا کنم

که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی.

 دیگران

معشوق را مایملک خویش می پندارند

اما من

تنها می خواهم تماشایت کنم.

در ایتالیا تو را مدوسا صدا می کنند

(به خاطر موهایت)

قلب من

آستانه ی گیسوانت را، یک به یک می شناسد.

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی

فراموشم مکن!

و به خاطر آور که عاشقت هستم.

مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم

موهای تو

این سوگواران سرگردان یافته

راه را نشانم خواهند داد

به شرط آن که، دریغشان نکنی.

 

پاپلو نرودا


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: پنجشنبه 2 خرداد1387 در ثانيه هاي تنهايي: 1:10 بعد از ظهر
      |+|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: پنجشنبه 2 خرداد1387 در ثانيه هاي تنهايي: 12:51 بعد از ظهر
      |+|

استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت…

گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .

از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .

از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: پنجشنبه 16 اسفند1386 در ثانيه هاي تنهايي: 11:41 قبل از ظهر
      |+|
×××عسل×××

يک گل خوشگل پشت ويترين گل فروشي ديدم!!! خواستم برات بخرمش. به فروشنده گفتم :اون گل چند؟ گفت:اون گل نيس آينه ست 

  

 

میخوای باور کن، میخوای باور نکن، ولی واقعیت داره!

میدونی شباهت دختر خوب با دایناسور چیه؟ ..............? اینه که نسل هردو منقرض شده!

 

يارو سر سفره داد ميزنه: نون بربري بيارين، نون بربري بيارين! ميگن چي شده؟ ميگه: آب تو گلوم گير كرده

تست كنكور هنر: اولين هنري كه پس از ديدن چهره آرايش كرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟ الف: مينياتور. ب: صافكاري، بتونه كاري و نقاشي اتومبيل!!!! ج: دوپينگ!!!! د: من به ناموس مردم نگاه نميكنم

 
یک روز و روزگاری

یک روز و روزگاری

حرف بین ما نگاه بود

عشق  رو نقاشی میکردیم

نقش ما خورشید و ماه بود

سوختم و سوختم و ساختم

هر چی داشتم به پات باختم

کاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختم

آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن

دل سپردن به سرابه


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 6 بهمن1386 در ثانيه هاي تنهايي: 11:37 قبل از ظهر
      |+|
مهسا
دلم می خواد این متن و خیلی قشنگ بخونی

عشق

این روزا مد شده به هر کی می رسی از عشق حرف می زنه

آخه عشق هست

نه به خدا دروغه

همش اوهام

منم مثل شما فکر می کردم اما حالا می فهمم که عشق نیست به خدا نیست چرا ذهن جونا رو با کلمه بی معنای عشق امروزی پر می کنین خودتون هم می دونین این عشقا بد از یه مدت از بین می ره هیچ کدوم پایدار نیست ...........بسه دیگه خسته شدیم تا کی می خواین داد از عشق بزنین آقا پسرای قشنگ خودتون هم می فهمین که دارین دروغ می گین همش سوئ استفادس بسه به جای این حرفای مسخره چندر من غاز یه کم به فکر مملکت از هم پاشیده مون باشین بسه دیگه بسه

همش دارن با اعصاب آدما بازی می کنن دیونمون کردین بسه.........

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: پنجشنبه 13 دی1386 در ثانيه هاي تنهايي: 3:5 بعد از ظهر
      |+|
×××گیتی×××
 منت بر سر تقویم گذاشتی و پاییز را شرمنده کردی و آذر را سر افراز  نمودی

جشن تولد تو بهانه ای است برای ما تا بگوییم بیشتر از همیشه دوستت داریم

 

عسلم تولدت مبارک


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 23 آذر1386 در ثانيه هاي تنهايي: 4:36 بعد از ظهر
      |+|
مهسا گیتی عسل

سلام رفقا

حالتون خوبه

بابا عجب از شما

 

حالا ما سرمون شلوغه مهندس شديم شما نارفي...ا

 

اي ول دس خوش نوفهميدين

 

چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بچه بچه ها  اگه گفتين

 

بگم ...................!!!!!!

 

وبلاگ دختران زيبا يك ساله شد یک ساله شد وااااااااااااو

 

اما ما وای واییییییییییییییییییی  شما چی تبریک هم نگفتینا

 

تولدمون مبارکککککککککککککککککککککککککککککک

 

وایسین وایسین شمعا رو فوت نکردم

 

 

ففففففففففففففففففففففففففففففف

.

.

.

 

آی زبونمون سوخت سه نفری داریم فوت می کنیم عسل هل نده مهسا با توام گیتی ...........

 

مبارکه .ایشالا کیک عروسی مون

 

بفرمائید کیک

 

 

یه وقت تاروف نکنینا

 

نوش جونتون

 

عسل همه رو خوردی گیتی پس من چی...............

 

بچه ها ببخشید شرمنده ما کیک دیدیم هول کردیم


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: یکشنبه 18 آذر1386 در ثانيه هاي تنهايي: 10:41 بعد از ظهر
      |+|

یاد تو همیشه اینجاست ... غم تو نمیره از یاد
نمیشه ترانه ای خوند ... که به یاد تو نیفتاد
می بینی چه تلخ چه شیرین ... میتونه مال تو باشه
با همه فاصله ها باز ... دلم دنبال تو باشه
دست من به آرزوهام ... اگه با تو نرسیده
عوضش چشمای خیسم ... صد دفعه خوابتو دیده

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: چهارشنبه 23 آبان1386 در ثانيه هاي تنهايي: 4:41 بعد از ظهر
      |+|
×××گیتی×××
                                                    

 


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 18 آبان1386 در ثانيه هاي تنهايي: 3:10 بعد از ظهر
      |+|
مهسا

دو نفر كه همديگر را خيلي دوست داشتند و يك لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يك جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يكديگر رو امتحان كنند و هــر كــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شكسپير بر مي خورند: « عشقت را رها كن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبود


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: جمعه 27 مهر1386 در ثانيه هاي تنهايي: 11:40 بعد از ظهر
      |+|
مهسا
سلام گلهای باغ احساس نمی خواستم آپ کنم اما این متن اینقدر لبریز احساس بود که دلم نیومد آپ نکنم  بچه ها حتی شده در حالت آف بخونید به خاطر احساسات لطیفتون می خوام شما هم مثل من چشای قشنگتون غرق احساس شه ..................... 

عیدتون مبارک
لطفاْ اين ايميل رو تا آخر بخونين

 

نوشته زير ايميل يک پسر مستمند براي خداست:

با سلام....

خدا جان!حر فهايم را توي نيمساعت بايد برايت بنويسم.خودت مي دوني که براي پيدا کردن هر کدام از حرف ها روي اين صفحه ي کليد چقدر عرق مي ريزم.

خدا جان!از وقتي پسر همسايه پولدارمان به من گفت که تو يک ايميل داري که هر روز چکش مي کني?هم خوشحال شدم و هم ناراحت.

خوشحال به خاطر اينکه مي تونم درد دلم رو بنويسم و ناراحت از اينکه ما که توي خونه کامپيوتر نداريم .يک اتاقي مال اقا جان و ننه مان است ويک اتاق هم مال من و حسن و هادي و حسين و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ و دو تا پشتي نو داريم که اکبر اقا بزاز?خواستگار خواهرم زهرا برايمان آورده و يک کمد که همه چيزمون همان توست.

آشپز خانه مون هم توي حياط هست که تازه اقا جان با آجر ساختش.من هم مجبورم براي اينکه به تو ايميل بزنم  دو هفته برم پيش رضا ترمزي کار کنم تا بتونم پول يک ساعت کافي نت را در بيارم.

خدا جان?جان هر کي دوست داري زود به زود ايميل هات رو چک کن و جواب مرا بده.من چيز زيادي نمي خوام.

خدا جان?اقا جانم سه هفته است هر دو تا کليه هاش از کار افتاده و افتاده توي خونه.خيلي چيزي بدي است.

خدا جان !من عکس کليه رو توي کتاب زيستم ديدم ?اندازه لوبياست.شکم اقا جان هم مثل نان بربري صاف است !براي تو که کاري نداره.اگه مي شود يک دانه کليه برايمان بفرست.من اقا جانم را خيلي دوست دارم.

الان بغض توي گلوي من است.ولي حواسم هست که اين ادم هاي توي کافي نت که همه شيکن?نوشته هاي مرا دزدکي نخوونند.چون مي دونم حسابي به من مي خندندو مسخره ام مي کنند.

خدا جان ? اگر مي شود يک کاري بکن اين اکبر اقا بميرد .ابجي زهرايم از اکبر اقا بدش مي اد?اما ننه مي گويد که اکبر اقا شوهر زهرامان بشه?وضعمون بهتر مي شه. خدا جان?اکبر اقا چهل سال داره و تا حالا دو تا زنش مردند?ابجي زهرام فقط سيزده سال سن داره.

خدا جان الان نيم ساعت و هفت دقيقه است که دارم يکي يکي اين حر فهاي  روي صفحه کليدروپيدا مي کنم.

خدا جان اگر پول داشتم هر روز براي تو ايميل مي زدم.خوش به حال ادم هاي پولدار که هر روز براين ايميل مي زنند.تازه همايون پسر همسايمون مي گفت با تو چت هم کرده ? خوش به حالش.

خدا جان اگر کاري کني?که حال اقا جانم خوب بشه خيلي خوب مي شه.چون فول داده اگر حالش خوب شود برود سرگذر کار پيدا کنه و بعد که پول گيرش اومد يک دوش بخره بزاره توي مستراح.

خدا جان?ننه بزرگ از اين کار که حمام توي مستراح باشه بدش مي اد ولي اقا جانم ميگه حموم خونه پولدارها هم توي مستراحشون هست.خدا جان ?ننه بزرگ ما خيلي مواظب نجس ، پاکيه و گفته  هرگز به اينجور حمام ها نره.

ولي خدا جان راستش من خيلي از حموم رفتنم مي گذره.بدنم بوي بد مي گيره و هم کلاسي هايم بد نگام مي کنن.

راستي خدا جون?چه خوب شد به ما تلويزيون ندادي.يه بار که از جلوي مغازه رد مي شدم ديدم که ادم هاي توي تلويزيون چه غذا هاي خوشگلي مي خورند ? حتماً خوشمره هم هست نه؟

تا سه روز نان و ماست اصلا به دهنم مزه نمي کرد .بعضي وقت ها?ننه که از رختشويي بر مي گرده با خودش پلو مي آره.خيلي خوشمزه است. خدا جان.ننه ميگه اين برکت خداست?دستت درد نکنه.

راستي خدا جان?تو هم حتماً خيلي پولداري که خونه ات رو توي اسمون ساختي .تازه من عکس خو نه ي ييلاقي تو رو ديدم.همون که روي زمين هست و يه پارچه سياه روش کشيدي.خيلي بزرگ هست ها.تازه اون همه مهمون هم داري ?حق داري که روي زمين نيايي ? چون پذيرايي از اون همه ادم خيلي سخته.

ما اصلاً خونه مون مهمون نمي اد ?چون ما اصلا کسي رو نداريم.ولي اقا جانم ميگه که اگر کسي بياد

ساعتش را مي فروشه و ميوه و شيريني مي خره.

ما مهموني هم نمي ريم? چون ننه مي گويد بد است که يه گله ادم برود مهماني.

خدا جان وقت دارد تموم مي شه ? اگه بيشتر پول داشتم مي موندم و باز برات مي نوشتم.ولي قول مي دم دو هفته ديگه که مزدم رو گرفتم باز بيام و برات ايميل بنويسم.خدا جان به خاطر اينکه درسهام خوبه از تو تشکر مي کنم.

تازه به خاطر اينکه همه توي خونه همديگر رو دوست داريم هم دستت رو مي بوسم.

من مي دونم که بعضي از ادم هاي پولدار خودکشي مي کنن?ولي من هيچ وقت خودم رو نمي کشم.

تازه خدا جان?من ادم هايي رو مي شناسم که حتي اسم کامپيوتر رو نشيدند بيچار ه ها ?شايد از اونها هم دفعه ي بعد برات نوشتم.

خدا جان? نامه منو به کسي نشون نده و فقط خودت بخون.                صبر کن......

اخ جون?پنجاه تومن ديگه هم دارم.خدا جان?جوابم رو بده. فقط تو رو به خدا ?به خارجي برام ننويس.چون زبانم خوب نيست هنوز.

اخ راستي خدا جان يادم رفت ?حسن مون داره دنبال کار مي گرده.يک کار بي زحمت براش جور کن.هادي هم ابله مر غان گرفته.اگه برات زحمتي نيست زودتر خوبش کن.حسين هم و قتي ننه ميره رختشويي همش گريه مي کنه.

ابجي فاطمه مون هم چشماش ضعيف شده ولي روش نميشه به اقا جان بگه ?چون ميگه پول عينک خيلي زياده.اگه ميشه چشماي ابجيم رو هم خوب کن.

خب....وقت تمومه ديگه?پدرم در اومد? خدا جان مهربان.اگه زياد چيزي خواستم ?معذرت مي خوام ?هنوز خيلي چيزا هست ولي روم نشد.دست مهربونت رو از دور مي بوسم .راستي خدا جان ننه بزرگ ارزو داره که بره مشهد پا بوس امام رضا .يک کاري براش بکن بي زحمت.باز هم دست و پات رو مي بوسم.

منتظر جواب و کليه هستم.دستت درد نکنه

........................................

خواست دکمه ارسال رو بزنه ?دستش عرق کرده بود و چشمش سياهي رفت? يهو کامپيوتر خاموش شد.

خشکش زد.

صدايي ازپشت سرش گفت :اون سيستم ويروس داره ?نگران نباش الان دوباره مياد بالا.

اسکناس هاي مچاله توي عرق کف دستش خيس شد.ديگه وقتي براي دوباره نوشتن نبود.يک قطره اشک از گوشه چشمش غلتيد روي گونه اش.

بلند شد? پول رو داد و از کافي نت زد بيرون ?توي راه خودش رو دلداري مي داد:

دو هفته ديگه باز ميام...ميام.

               

     با اميد روزي که جهان از عدالت پر شود و ريشه ي فقر و گرسنگي از جهان برداشته شود.

                                                  آمین یا رب العالمین

آره دوستای گلم اینا حرفای یه کوچولوی نازه ،وقتي اين متنو خوندم بغضم تركيد يه حس قشنگي داشتم انگار ..................!!!!!!!!!!!!!!!۱

Image Hosted by ImageShack.us


قلم زني شده با احساس در روز هاي لبريز احساس در: شنبه 21 مهر1386 در ثانيه هاي تنهايي: 10:14 قبل از ظهر
      |+|

Copy Right By:mahsa
mahsa

 

http://www.hadikazemiweb.blogfa.com

JavaScript Codes JavaScript Codes

example: JavaScript Codes JavaScript Codes